|
? ورود به چت روم فارسی |
|
اي غنچه ي گل ياس من
اي تو همه ي احساس من
چي ميشه يه لحظه وا شي و
تو هم صدا شي با اين دل تنها
آخه تو همه ي وجودمي
عشق وغرورمي شدي همه دنيام...
آخه دوستت دارم من به خدا
آه اي خدا آه اي خدا
بهش بگو واسش ميميرم
ميميرم !....
چشام اسير چشمشه
دلم دل تنگ دلشه
بي اون مگه آروم ميگيرم؟
عیدت مبارک نازنین دوست دارم فقط همین بعد از تو دیگه این دلم مونده همیشه رو زمین
عیدت مبارک مهربون که خیلی جات خالیه تو نیستی اما عطر تو همیشه این حوالیه
عیدت مبارک سال نو باشه مبارک چشات تو عکس تو بوسه من میشینه اینبار تو نگات.
بدون عزیزم که دلم عشقتو فریا د میزنه امشب میخواد به یاد تو اشکاشو هاشور بزنه
عیدت مبارک نازنین تنها تو، تو قلب منی تو این هجوم بیتپش مرهم زخمای تنی
عیدت مبارک سال نو باشه پر از عشق واسه تو الهی هرجا که باشی خدا باشه پناه تو
همیشگی ترین من الهی صدساله بشی عیدت مبارک عزیزم هرجای دنیا که باشی
همیشگی ترین من الهی صد ساله بشی عیدت مبارک عزیزم هرجای دنیا که باشی
هرجای دنیــــــــــــــــــــــــــا......................
زندگی یه کوره راه بی نشونه
هیچ کس دست سرنوشت و نمیخونه
واموده ی شهر و دیارم
اسیر دست روزگارم
تنهای تنها تنهای تنها
دل کنده از شهر امیدم
از دل کلامی نشنیدم
جز یا غمها
دنیای ما چرا به ما وفا نداره
بی اعتباره
چرا خزون همیشه آفت بهاره
این روزگاره
یه روز تو این زندون غم
دلای ما زندونیه
شادیه فردا مرگ غم
تقدیر آسمونیه
تقدیر آسمونیه
یه روز تو این زندون غم
دلای ما زندونیه
شادیه فردا مرگ غم
تقدیر آسمونیه
یه روز تو این زندون غم
دلای ما زندونیه
شادیه فردا مرگ غم
تقدیر آسمونیه
تقدیر آسمونیه
تقدیر آسمونیه
خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دلو جا گذاشتم
بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه من یکی مال بارون
چه غمگینه جاده
چه بی رحم رفتن
جدا میشم از تو
جدا میشی از من
از مـــــــــن
از من
یه قلب مسافر
یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطرات قدیمی
جدا میشه از لحظه های صمیمی
خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دلو جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه من یکی مال بارون
متن کامل ترانه "پسران آجری" ، سروده ی دکتر افشین یداللهی :
من اگه زخمي به دنيا اومدم
دستم ، اما حالا جنس مرحمه
دلي که اون اولا شکسته بود
حالا قلب عاشق يه آدمه
من همون آدم تنهام که يه روز
پشت پا زد به تموم غصّه هاش
سهم زندگيشو از دنيا گرفت
از تموم گريه هاي بي صداش
آره من اول قصه گم شدم
اما تا آخر قصه اومدم
همه ي اين سفر دور و دراز
لحظه ي آشتي من بود با خودم
يکي انگار تو دلم زمزمه کرد
چرا از پنجره ها دل مي بري
شهرو از پنجره هاش ميشه شناخت
از نگاه بچه هاي آجري